تبليغاتX
غزل ناتمام

سلام و عید پیشاپیش مبارک...

یه رباعی و یه غزل که یه کم متفاوته با کارای دیگه ام از نظر زبانی:

گفتم که به من رسیدنت مشروط است

وضعیت ما شبیه یک مخروط است

لجباز به من خیره شد و پاسخ داد:

می خواهمت و این به خودم مربوط است

 

واین هم غزل:

 

بیا تو نخ بده من را؛نسیم کافی نیست

که گر به عرش خدا هم رسیم کافی نیست

دلم هوای نفس های شرجیت کرده

مرور خاطره های قدیم کافی نیست

دوباره شک نکن و مثل قبل عاشق باش؛

برای زندگی عقل سلیم کافی نیست

چقدر قصه ی تکراری بهشت و درخت؟

بگو روایت عشق رجیم کافی نیست؟

چقدر توبه... دوباره گناه...بی پرهیز

گذشته از سر ما آب، بیم کافی نیست

برای این که به ما عشق را نشان بدهند؛

مکالمات خدا با کلیم کافی نیست؟

بگرد و بین صفت هاش خوب دقت کن!

برای توبه شکستن "رحیم" کافی نیست؟

دو دست و یک نخ و یک عشق بادبادکی و...

برای اوج گرفتن،نسیم کافی نیست

 

سال خوبی داشته باشین همگی... 

نوشته شده توسط مهسا مختاری در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 |