تبليغاتX
غزل ناتمام - ...
 ...
...و فاصله تجربه ایی بیهوده است

 

 

 

تکرار شب و روز اگر پیوسته است

عشق است که دست آسمان را بسته است

این دایره های علت و معلولی است

خورشید به مردم زمین وابسته است!

 ( )( )( ) 

این قافیه ها همیشه سر گردانند

گیجند که می روند یا می مانند؟!؟

هر چند بخواهم ننویسم از تو

این قافیه ها دست مرا می خوانند

( )( )( )

این راز مگو چیست که امشب داری؟

حرفی...سخنی...کنایه بر لب داری

گفتی به من:(عاشقت شدم)،هذیان است

گل کرده دو گونه ات...ببین! تب داری

نوشته شده توسط مهسا مختاری در شنبه سوم آذر 1386 |