روز هایی که نمیدانم خوبند یا بد،روزهایی که شعر تمام وقتم را میگیرد...و کم کم دارد زندگی روز مره ام را تقریبا مختل می کند.
روز ها یی که دردهای دلم دیگر در غزل نمی گنجد...
یک رباعی پیشکش حضور سبزتان... .
می خواهم از این به بعد محکم بشوم
بی دغدغه ی چشم تو،بی غم بشوم
یعنی که به تدریج، ز تو دل بکنم
تصمیم گرفته ام که...آدم بشوم
...بگذار انسان ساده ترین دروغ های خوب را باور کند...همیشه قیمت عشق بیش از تحمل آدمیزاد بوده است.