تبليغاتX
غزل ناتمام - ز دیده رفته ای اما ز دل...نخواهی رفت
امروز با دو تا طرح و یه غزل اومدم: 

گس طعم ترین نوبرانه های فصل را در لبان تو جستجو گرم،

آتش ترین خورشید را در نگاهت

و دست های سردت!سوزنده ترین طعم فصل هاست

و این هم یک غزل:

همیشه آمدنت خوب و رفتنت بد بود

و حال من که پس از رفتنت زبانزد بود

اگر چه پرسش من را زبان جواب نداد

نگاه ـپاسخ چشمت ـگمان کنم رد بود!

که "حرف مرد یکی بیشتر نخواهد شد"

به قصه های عجیبی دلت مقید بود

نخواستی که بفهمد کسی،پشیمانی

غرور بیهوده ات بی حساب و بی حد بود

مخاطب غزلم بودی و نفهمیدی...

برای از تو سرودن قلم مردد بود

بگو چه کار کنم؟؟؟حل این معما چیست...؟

جواب های تو...اما،اگر و شاید بود

()()()

نبود این غزلم در خور مقام شما

به فکر یک غزل بی مثال باید بود

.

.

.

به احترام نگاهت سکوت خواهم کرد

که سرنوشت من این بوده است و... خواهد بود

پی نوشت:مصرع اول این غزل الهام گرفته از یک غزل استاد منزویست.

ردیف شعر هایم  

"نیستی تو"

تکراری شدن اصلا خوب نیست

...برگرد

نوشته شده توسط مهسا مختاری در شنبه سیزدهم مرداد 1386 |