تبليغاتX
غزل ناتمام - دگر از هر دو جهانم نه امید است و نه بیم
سلام و یه عالمه تبریک...

یه طرح که حال و هوای این روز ها رو داره اگر چه متولد این روز ها نیست...

...به سیاه ترین چشم های تاریخ

یاس که می گویند

      ضرورت قافیه هم اگر شده

عباس را در ذهنت تداعی میکند

انگار همه چیز را از پیش تعیین کرده اند

.

.

.

ترادف استعاره واره ی نام مادر و پسر 

                   اصالت خون را به محاکمه می کشاند...

 

 

این هم یک غزل که دوست دارم آخرین غزل از این دست باشه...

(گریه نکردم که اشکم بر شا نه هایت نبارد

حالا که تو زیر چتری بگذار باران ببارد)   احسان پرسا

  کم کم به خاطراتمان وابسته میشوم

وقتی که از نبودن تو خسته میشوم 

دست خودم که نیست...به خدا عادتم شده!

دارم به چشم های تو وابسته می شوم

وقتی اذان سرودن غم های چشم توست

با خواندن نگاه تو گلدسته می شوم

دارم به قصه ـ آخر آن ـ فکر می کنم

وقتی به خاطرات تو پیوسته می شوم...

() () () 

من یک کتاب کهنه ی هرگز نخوانده ام

در بین شعر های خودم بسته می شوم 

 

(دعا بکن که نباشم... فقط همین و ببخش!

دعای من فقط این است:بیشتر باشی...)

                                   

نوشته شده توسط مهسا مختاری در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 |